X
تبلیغات
زولا

شنبه 27 مرداد 1397 ساعت 14:09

. ممنونم از اینهمه لطف و محبت تک تک شما . باورم نمیشد از گوشه و کنار این کشور و دنیا  در فضای مجازی کسانی باشند که با وجودیکه  من را از نزدیک نمی شناسند ، دکتر و آشنا معرفی کنند ، بگویند غصه دارو را نخور ما هستیم ، برایتان از فلان دکتر نوبت میگیریم ، از نذر هایتان گفتید ، حتی تو دوستی که آش نذر پدرم پختی و از پخشش در خانه سالمندان  عکس برایم فرستادی  و گفتی غصه هیچ چیز را نخور . الهی خودتان و عزیزانتان همیشه سالم و در پناه حق باشید

2.تیلو مهربانم هرکاری کردم نشد در وبلاگت کامنت بگذارم ، میدانم چقدر مادربزرگت را دوست داشتی و قلب مهربانت چه اندازه فشرده شده. تسلیت  این دوست درگیر و شلوغت را بپذیر . روح مادربزرگت قرین رحمت و آرامش ایزدمنان

3.هیچوقت فکرش را نمیکردم درگیر چنین مساله ای شویم . راستش خیلی چیزها بود که فکرش را نمی کردم ، سوای خود ماجرا ، از دوستی هایی که فکر نمیکردم و نادوستی هایی که تصور نمیکردم .... همه به کنار ، کجا تصور میکردم روزی که بدترین خبر را میشنوم و بار دانستنش را تنهایی به دوش میکشم ؛ سر به شانه علی گریه کنم و همراهی ام کند ؟!!!!  ( بماند که برای اولین بار مثل دو دوست حرف زدیم گرچه از دعوا هم بی نصیب نماندیم  و برای ده هزارمین بار فهمیدیم از دو دنیای متفاوتیم که کنار هم بودنمان از محالات خداست )

4.  خدامیداند نوبت گرفتن از این دکتر چه پروسه طولانی و دوندگی زیادی داشت ، پزشکی که نور امید در دلمان تابانده و گفته شاید (هرچند احتمالش بسیار اندک ) اینها همه کابوس باشد ! و من بتوانم به امیدش دیشب را سر راحت به بالین بگذارم . بیش از همیشه به دعای شما محتاجیم برای کابوس بودن ، برای معجزه !

5. همین حرف دکتر باعث شده شیمی درمانی را شروع نکنیم تا تکلیف ظرف چند روز آینده مشخص شود .وضعیت به طرز پچیده ای در هم تنیده . پزشکان را گیج کرده و پدرم بی خبر از تمام اتفاقات هنوز سر انجام  MRI   مجدد چنان "نه" میگفت که من به گریه افتادم  و ....  با تعجب گفت : نازلی بابا چِت شده تو ؟  چرا اینقدر بی اعصاب شدی  ؟

6. تنها همین کورسوی امید باعث شد ناراحتی دزدیدن ماشینی که تازه عوضش کرده بودم  را زیاد حس نکنم . بی شرفِ وقت نشناس ! 

7.این اتفاق مرا با جنبه های دیگری از خودم آشنا کرد . آدمی تا روز آخر زندگی هنوز هم خودش را کامل نمی شناسد و چرخه تغییر همیشه در حال چرخش است . اتفاقهای خوبی درونم افتاد .

8. اگر زمانی برگشتم و نوشتم  ، قطعا تغییرات اساسی در وبلاگ میدهم .هرچند  دلچسب نباشد

9. اوضاع معده ام بشدت خراب است و رسما یکی دوبار کمی  خون بالا آوردم

یکشنبه 21 مرداد 1397 ساعت 00:33
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده است.
برای مشاهده آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.
رمز عبور:

291 : ,وبلاگ و وبلاگ خوانی

یکشنبه 14 مرداد 1397 ساعت 15:26
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده است.
برای مشاهده آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.
رمز عبور:

290: یک برش زندگی + فیلم

جمعه 5 مرداد 1397 ساعت 17:28
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده است.
برای مشاهده آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.
رمز عبور:

289 فاصله دو گریه ...

چهارشنبه 3 مرداد 1397 ساعت 15:49
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده است.
برای مشاهده آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.
رمز عبور:

288 : لای لای، ای پسر کوچک من دیده بربند، که شب آمده است

شنبه 30 تیر 1397 ساعت 14:10

خیلی اهل خواندن زندگینامه افراد معروف نیستم . شاید تنها زندگینامه ای که مشتاق خوندنش بودم مربوط به " فروغ قرخزاد " بود . سالهای دبیرستان و دانشگاه دیوانه وار شعرهایش را میخواندم . یادم هست یکروز از صبح تا عصر تمام کتابفروشی های انقلاب را زیرو  رو کردم برای کتاب اشعار ممنوعه اش ! (آن زمان اصلا راحت در دسترس نبود ) آخر هم با کلی التماس یک نسخه چاپی بی کیفیت و ساده  را به دست آوردم و شبها ساعتها میخواندمش ! همه اشعارش را از بر بودم . عصیانی که در تمام شعرهای این زن غمگین بود  را دوست داشتم . اولین کتابی که با هدیه گرفتنش شدیدا ذوق زده شدم " اولین تپشهای عاشقانه قلبم " بود . نامه هایش ! 
ادامه مطلب ...

287 : بی حوصلگی

سه‌شنبه 26 تیر 1397 ساعت 15:28
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده است.
برای مشاهده آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.
رمز عبور:

286 : چالش : فانتزی ذهنی شما چیست؟

سه‌شنبه 19 تیر 1397 ساعت 13:00

هر کدام از ما در ذهنمان فانتزی هایی داریم که با واقعیت همخوانی ندارد یا حداقل هنوز بشر به کشفش نائل نشده . مثلا چی ؟

مثلا قدرت نامرئی شدن و حضور در مکانی خاص  ( این یکی فانتز من هم هست )

مثلا  اینکه قدرت داشتیم یا دستگاهی بود که فکر بقیه را بخوانیم

مثلا پیدا کردن اکسیری که در جوانی بمانیم

مثلا یک چوب جادویی برای خیلی کارها

مثلا دکمه برگشت به سالهای قبل

یا دهها و صدها فانتزی دیگر .

فانتزی ذهنی شما چیست ؟

( تعداد کل: 297 )
   1       2       3       4       5       ...       38    >>