X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

214: ...

دوشنبه 10 مهر 1396 ساعت 12:51

1.  بالارفتن سن هیچ ربطی به شعور نداره .نهایتش یک بیشعور پیر میشی که بقیه بخاط سنت مراعاتت کن و هیچی نگن

2.میشه لطفا بیای ؟

- کجا؟

- به خودت !

3.  آلرژی گرفتم به اون دو کلمه لعنتی که یکماهه تو گوگل سرچ میکنم و چسبیده به مغزم و کنده نمیشه

4. بعضی ها هستن اونقدر بهت امنیت میدن دلت میخواد تو چهارخونه های پیرهنشون زندگی کنی

5. دروغ تو هیچ حالتی جایز نیست جز به پدر و مادر ... فکر کنن غذا خوبه ، زندگی قشنگه ، کارت خوبه ، حالت خوبه ، کلا همه چیز روبراهه

6. هیچوقت توی عمرم اینقدر احساس پشیمونی نداشتم .

7. قسمت تماس با وبلاگ من مشکل داره باز نمیشه  پیامهاتون بصورت کامنت بگذارید لطفا

نظرات (16)
دوشنبه 17 مهر 1396 ساعت 22:57
دلخوری کنار عشق و سپاس.خیلی قشنگ بود فکر کنم خودمم درگیرشم.گرچه میدونم بزرگان دین و کلا در دین ما چنین چیزی نقص ایمان هست.اونجایی که حضرت زینب بعد اون همه مصیبت میگه من جز زیبایی ندیدم این یعنی تکامل ایمان.اما منم مثل شما
امتیاز: 0 0
پاسخ:
من اون مرزبندی های شدید در تعریف ایمان قبول ندارم .بخاطر همین فکر میکنم نقص در ایمان چندان مفهومی برام نداره . چون ایمان در ذهن هرکسی یکجور تعریف شده
گله مندی و انتظار از خدا با ناشکری فرق داره
نگران نباشید تنها نیستیم امثال ما . هیچکس ایمانش تکمیل نیست
دوشنبه 17 مهر 1396 ساعت 18:41
من قضاوت نکردم،بعنوان خواننده نوشته های قشنگتون دوس داشتم تو نوشته هاتون از امید و توکل و عشق بخدا بیشتر بگین و بنویسین،حتما با قل زیبای شما خیلی جذابه برای خوندن
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم از لطفتون .کامنت خوندم
من از صحبت شما دلخور نشدم وبا توضیحات متوجه منظورتون شدم . رابطه من و خدا پر دیالوگ ترین رابطه زندگیمه .همش گله نیست
گاهی از قشنگی مکالمه باهاش تا اوج میرم
اما از سوالهای ذهنم نمیتونم رهاشم
دلخوری کنار عشق و سپاس
اما میدونم تنها نجات دهنده خودشه و بس
راضی ام به رضاش حتی با دلخوری
دوشنبه 17 مهر 1396 ساعت 10:08
سلام ممنونم از اینکه پیامم جواب دادین،منظورم اینه میون این نگرانی ها اضطراب ناامیدی و این نوشته ها چرا یادی از خدا نمیکنین؟البته خدایی که ازش گله نکنین خدایی که بگین همه امید تویی عشق تویی و بر انچه که شاید بر ما تحمیل کرده حتی شکر کنیم،من اینجا ناشناسم و راحت حرف میزنم وگرنه من هم دوست ندارم در جمع صحبت کنم دوس داشتم خصوصی باهاتون صحبت کنم که خب نمیشه ظاهرا.من نوشته هاتونو از جنس خودم میبینم و در زندگیم انبوه مشکلات اما خدا رو برتر از همه دیدم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام . خواهش میکنم
از کجا میدونین من با خدا اینطور حرف نمیزنم ؟
گاهی یک روی سکه میتونیم ببینیم و در این موقع روی دیگه اش پنهانه دوست عزیز
یکشنبه 16 مهر 1396 ساعت 19:49
سلام،مدتی هست وبلاگتونو میخونم،نوشته هاتون به لحاظ ادبی زیبا و چون از ته دل میاد قشنگ و قابل احترام،اما سوالم اینه خدا کجاست برای شما؟خدایی که در قران میگه نحن اقرب من خبل الورید،از رگ گردن به شما نزدیکتریم،این خدا برای شما در ذهن شما کجاست
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام .ممنون از لطف شما
منظورتون از سوال متوجه نشدم ؟
چهارشنبه 12 مهر 1396 ساعت 20:38
سلام خانوم ِنازلی ... من خواننده خاموشتان بودم ، مدت ها. و یک روز خیلی اتفاقی وقتی داشتم درباره اسم و شعر نازلی احمد شاملو توو گوگل سرچ میکردم "طعم گس زنانگی" رو پیدا کردم و عااااااششششقققق نوشته هاتون شدم ،بعد از خوندنتون ، توو وبلاگ و لابه لای نوشته های شما و چندین وبلاگ دیگر به دنبال خودم بودم ، دنبال شناختن زنانگی ام! هجده سال دختری بودم که بیشتر دوست داشت پسرانه رفتار کند ، پسرانه دیده شود... هرچند ته دلم عقاید فمنیستی داشتم و دارم ، اما من و هم نسلای من پُر از تناقضیم ، حداقل این چیزیه که من حس میکنم.. باز شما شصتی ها و پنجاهیها تکلیفتون با خودتون روشن تر از ماس.. توو این یک سال خیلی تغییر کردم ، خیلیییی.. من تمام دوران تینیجری ام مینوشششششتم و مینوششششتم به طرز وحشتناکی مینوشتم ، برای فرار ، فرار از موقعیت جوجه اردک زشت. بعد از 2 سال دوباره وبلاگ نویسی رو شروع کردم . ببخشید پر حرفی کردم و حرفای بیربط زدم ، خلاصه که خانومِ نازلی ِ عزیز بنویس لطفا اون مدت که وبلاگتونو بسته بودین من خیلی ناراحت بودم بازم خیلی اتفاقی "هزار سال سی سالگی" رو پیدا کردم ...
خیلی دوست دارم اسمشُ یه جوری ته ِ دلم میلرزه وقتی میخونم اسمشُ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام غزل جان
باور کن اونقدر که ما دهه شصت و پنجاه دچار تناقصیم شما نیستین چون ما علاوه بر تناقصاتی که شما دارین بین چهارچوب های مزخرف سنت و مدرنیته فدا شدیم
نوشتن برای امثال ما یک امتیاز هست برای رهایی
بازم بنویس . نذار روزنه های نفس کشیدن روحت با ننوشتن بسته بشه
ممنونم از اینهمه لطفت عزیزم
چهارشنبه 12 مهر 1396 ساعت 16:00
لعنت به اون چهارخونه که دلم میخاد از کنجش نزنم بیرون. ولی دنیا انقدر بی رحمه که حتی نمیزاره دستم بهش برسه. خداجووووون صدای نازلی رو میشنوی. آرامش واسه دل پاکش......ایضا زن تنها آخدا ......هستی که
امتیاز: 0 0
پاسخ:
عزیزم
دنیا بیرحمی ما آدمها بیرحم تر
نگران نباش اونقدر قوی شدی که تمام این روزها بگذرونی
چهارشنبه 12 مهر 1396 ساعت 14:00
نازلی اگه میبینی ساکتم و حرفی نمیزنم دلیل بر رفیق روز تنگ نبودنم نیست دلیلش اینه که نمیدونم چی بگم وقتی خودمو جات میذارم و میبینم حق داری بهم بریزی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
عزیزمی تو
رفیق همه روزهای من ..تلخ و شیرین
چهارشنبه 12 مهر 1396 ساعت 11:37
1-تقریبا همه باهاش موافقن
2- دیالوگ تلخی بود
3- کنجکاو شدیم!
4- الان یه پیرهن چهارخونه ی آبی آسمونی تنمه :)
5- اهووووم! گاهی اوقات!
6- امیدوارم پشیمونی جای خودش رو به آرامش بده.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
پس منو تو چهارخانه های پیراهنت جا بده .بخصوص اینکه آبی هم هست
۲. بیش از تلخیش معناداره
۶.ای دریغ و حسرت همیشگی ‌...ناگهان چه زود ، دیر میشود
چهارشنبه 12 مهر 1396 ساعت 06:28
اوووه نازلى
چى کار دارى میکنى با خودت
دختر چقدر دلم میگیره میبینم بهم ریخته اى!
نازلى
دلم میخواد بخندى و زندگى کنى
و چون کارى جز دعا ازم برنمیاد
دست به دامن خدا مى شم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم غزل جان
ببخش که تو بهترن روزها حس خوبی نتونستم بهت بدم
دعا...خیلی به دعای قشنگت نیاز دارم
سه‌شنبه 11 مهر 1396 ساعت 21:35
نازلی جان چرا اینقد داغونی این روزا ؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
این روزها چنان هوای دلم نامساعد است

حتی به حال بدم، "غصه" غصه می خورد
سه‌شنبه 11 مهر 1396 ساعت 11:10
مورد اول خیلی لایک داشت
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دوشنبه 10 مهر 1396 ساعت 22:42
1-از قدیم گفتن بزرگی به سن نیست به عقله .
4-چارخونه های پیرهن منو یاد این بیت انداخت:آغوش تو سرکوب هیاهوی جهان است.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آغوش تو سرکوب هیاهوی جهان است
زیبا بود
دوشنبه 10 مهر 1396 ساعت 17:28
1- فک نکنم این دوره زمونه دیگه کسی رعایت کنه نهایتش اینه سربند همه فحش هایی که میخوره ی پیر هم اضافه شه
3- میتونم حدس بزنم چین اون دکلمه
امتیاز: 0 0
پاسخ:

اون دو کلمه لعنتی
عاطفه
دوشنبه 10 مهر 1396 ساعت 16:35
چیه اون دو تا کلمه؟؟؟
دروغ به پدر و مادر، مخصوصا مادر ثواب هم داره ❤
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دو کلمه نحس که سقف اسمون یک شبه میاره پایین
کاش میتونستم تو این مورد دروغگوی خوبی باشم حیف که چشمم باهام راه نمیاد تو این دروغ
دوشنبه 10 مهر 1396 ساعت 14:41
1- نمونه ش رو دیدم اما مطمئن باش یه روزی آدم خسته میشه و مراعاتم نمیکنه.
5- قشنگ بود خوشم اومد.
6- میشه یه تجربه. تموم میشه این روزا
امتیاز: 0 0
پاسخ:
تجربه پر بها
خیلی خیلی پربهانه و تلخ
دوشنبه 10 مهر 1396 ساعت 13:51
من لباس چهارخونه ندارم(لوس هم خودتونید)
چی سرچ میکنی از گوگل ناقلا؟؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
تو خودت چهارخونه منی
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.