X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

221

شنبه 6 آبان 1396 ساعت 20:50

دلتنگتم و ....

دستم تا به ابد از داشتنت کوتاه شد رویای قشنگِ من

نظرات (17)
سه‌شنبه 23 آبان 1396 ساعت 18:36
امیدوارم خدا به دلت ارامش بده.صبوری کنین ارامش بگیرین بعد شاید تونستین عاشقی کنین
امتیاز: 0 0
پاسخ:
عاشقی؟!!!!!
کار ازین حرفها گذشته
چهارشنبه 10 آبان 1396 ساعت 11:46
حتما بعد از این همه تغییر میتونی دیگه، به هر حال به من بگو نازلی جان
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نه ستاره چندان تغییری به وجود نیومده . تغییرات در سمت خوبی نبوده
یکجور اجبار و پذیرفتن رگباری که به سر میباره
چهارشنبه 10 آبان 1396 ساعت 08:46
دلم ریش شد نازلی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ببخشید
سه‌شنبه 9 آبان 1396 ساعت 23:18
چقدر خوشحال شدم نازلی. بالاخره تونستی خداحافظی کنی. و بشدت هم مشکوک میزنی
امیدوارم زودتر با خبرهای خیلی خوب بیای عزیزم ❤
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مشکوک ؟!!! بنظرت من میتونم چیزی باشه و نگم ؟
مرسی عزیزم
دوشنبه 8 آبان 1396 ساعت 20:40
نازلی خوبم چرا به زندگی جدید و ازدواج دیگه فکر نمی کنید یا حداقل اگر فکر کردید این جا مطرح نکردی انگار قصد این مسله برات جدی نیست ..معتقدم زندگی فقط ازدواج نیست اما شاید این گفته ها بیشتر در کلام و عقیده باشه نیاز عاطفی همیشه است.
مردها اونجوری که ما زنان متصوریم نیستند اما حضورشون انگار یک ضرورته مخصوصا بعد از جدایی .با ازدواج خیلی خیلی اون خاطرات تلخ پاک میشه در همه مطالب به بی تفاوتی اشاره کردی خیلی بی تفاوتی در عین حالی که دلچسبه و آدم راحت تره اما به همون اندازه تلخه چون این خنثی بودن ها شیرینی های دیگه زندگی رو از شخص خواهد گرفت من حالا به خاطر مرگ مادرم نسبت به همه اتفاقات پیرامونم بی تفاوت و خنثی شدم راحتی خودش رو داره اما در طول مدت تقریبا یکسالی که از دستش دادم اصلا در این خنثی بودنم لذت زندگی رو نچشیدم نشدنیه این بی تفاوتی رو نسبت به همه مسائل تا همیشه داشت. نمی دونم چه شهری زندگی می کنید حدس میزنم تهران باشید خدا رو شکر قم که نیستید اون جا آخوندها در کمین معضلات جامعه نشستند و با هزینه یک شربت حل معضل می کنند تو تهران مطلقه بودن ضعف خاصی محسوب نمیشه کارمند و جایگاه اجتماعی دارید ماشاالله خیلی شعور و منطق تون بالاست جدی میگم تو فضای مجازی فکر کنم محدود مدیر وبلاگی باشید که رابطه درست و محترمانه با مخاطب تان رو خیلی خوب بلد هستید به هر حال شما دچار فراز ونشیب های روحی شدید دوران سختی پشت سر گذاشتید اما بر سر مخاطب خالی نمی کنید این نشانه روان سالم است نازلی جاااان قدر خودت را بیشتر از الان بدان یک حسی بهم میگه قدر خودت رو نمیدونی .
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون از اینهمه لطفی که به من داری آبی عزیز
تا مدتها جدی نبود چون خیلی درگیر علی بودم . درگیری منظورم علاقه مختص نیست .یکجورهایی حسهای متضاد که توصیفش خیلی سخته
این بی تفاوتی از سر خونسردی یا به معنی خود کلمه بی تفاوت بودن نیست . وقتی میدونی هیچ راهی نداری برای مبارزه . میدونی بدتر از تنهایی چیه ؟ عادت به تنهایی
عادت به تنهایی باعث میشه از تمام احساسات و نیازهای خودت رفته رفته فاصله بگیری و این نیازها جز اذیت شدن برات حاصلی نداشته باشه بخصوص وقتی بخوای برابر اصول انسانی و وجدانی زندگی کنی . زندگی من خیلی پیچ درپیچه و مسایل الان مثل یک حلقه متصل به هم وصلن
کیه که دوست نداشته باشه همدم و همراه خوبی داشته باشه و دوست داشتن و دوست داشته شدن تجربه نکنه ؟ اونم یک زن . اما برای منی که سالهای سال جز جنگیدن از این عمرم چیزی نفهمیدم صرفا ازدواجِ تنها مهم نیست . تجربه زندگی کنار کسی که نمیفهمتت از هزار بار زندگی در جهنم بدتره . خانواده حمایتگر و خوبی دارم و عادت کردم تا حدود زیادی چشمم به روی قضاوتهای نادرست در خصوص افرادی چون خودم که یکبار تجربه ناموفق داشتن ببندم اما منکر نمیشم که گاهی کم میارم . دوست دارم همراهم کسی باشه که درد من خوب بفهمه .فهمیدن این درد کار هرکسی نیست ، خیلی سخته
زندگی من دقیقا دو نیمه شد یکی قبل جدایی و یکی بعدش . هر دو بسیار متفاوت از هم
نمیدونی چقدر از خودم ناراضی ام و پر از سوالم . پر از خشمم که هیچ درمانی نداره
دوشنبه 8 آبان 1396 ساعت 14:59
رمزه میگه اشتباه هس
امتیاز: 0 0
پاسخ:
درسته که .برای کدوم پستها زدی ؟
دوشنبه 8 آبان 1396 ساعت 13:18
نه خیالت راحت .من از دنیای آدمای نزدیک بهم فرار کردم از تل و واتس و اینستای مسخره ..تازه اگر میفهمیدم رمز گیرم میاد زودتر عرض اندام میکردم ( الکی مثلا من خجالتی ام
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دوشنبه 8 آبان 1396 ساعت 11:20
استادم میگفت فقط غیرممکن غیرممکنه ....گاهی اتفاقات و معجزاتی رخ میدن که آدم تو خواب هم نمی تونه ببینه...منتظر اون اتفاق خوبه هستم برات...دلبندم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم عزیزم
یکشنبه 7 آبان 1396 ساعت 21:42
یکی از بدیای خواننده خاموش بودن اینه که اگر رمز دار طرف بنویسه رمزش گیرت نمیاد:( بازی با احساسات ما؟ رسمشه آخه؟
سوالی ک برام پیش اومد اینه ک اگر ازت رمز بخوایم بهمون میدی یا فقط دوستاتون؟!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
الان که رسما با احساسات من بازی کردی
یکشنبه 7 آبان 1396 ساعت 20:52
آخ که دلتنگی درد جانکاهیه...
خیلی وقته که این حس دست از سرم برنداشته
امتیاز: 0 0
پاسخ:
یک حسی که کل احساست درگیر میکنه
یکشنبه 7 آبان 1396 ساعت 15:34
شاید قبل از «ابد»، اتفاق تازه ای، رویای غیرمنتظره ای در راه باشه نازلی!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خداکنه شارمین
یکشنبه 7 آبان 1396 ساعت 13:03
این اشاره های کوتاهت ته دلمو خالی میکنه
نازلی جون کسی میتونه کاری کنه ؟ من میتونم ؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
متاسفانه خیر
حتی خودم
ممنونم از لطفت
یکشنبه 7 آبان 1396 ساعت 12:26
نازلی منظور من این نبود اینجا از دردت نگو منظورم این بود اون دخی شادی که بودی نیستی....
هنوز هیچ اتفاقی نیافتاده فقط یه حدسهایی زده شده
به راهت ادامه بده روزی عامل معروفی میشوی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
عامل معروف
حدس که نیست خاطره ."
"نداشتن"،
هرگـز به تلخیِ
فراموشـ کردنِ
یک "داشتن" نیستـــ ...
یکشنبه 7 آبان 1396 ساعت 11:32
دوست خوبم دلتنگیت رو درک میکنم و رویای تو رویای همه ست و میفهمم چی الان اذیتت میکنه
نازلی اما میدونی حس و حال و رفتار الان مثل چی میمونه؟مثل اینه که خدا اون روز رو نیاره اما وقتی عزیزات زنده هستن داری پیشاپیش برای از دست دادنشون گریه زاری میکنی و زانوی غم بغل کردی.
زانوی غم بغل کردن هیچی نصیب آدم نمیکنه فقط منزوی و گوشه گیر میشی پست های این چند وقتت رو بخون و با پستهای دو سه سال قبلت مقایسه کن ببین چقدر عوض شدی دیگه اونی نیست که حداقل من یکی میشناختم نوشته هات پر از غمه ...پر از حس مبهم البته بخاطر نوع نوشتنت من اینجور برداشت میکنم.
خواهش میکنم همون نفله ی عامل بشو که بودی دلم برای اون نازلی بسی تنگ شده
امتیاز: 0 0
پاسخ:

عزاداری قبل از اتفاق ؟ دیگه افتاد خاطره .قبل نداره که . بین نتونستن و نخواستن خیلی فاصله هست . درد اینه
کاش نمیخواستم ...کاش ... سعی میکنم یک هزارم غمم اینجا متنقل نکنم اما نمیشه انگار
عامل که هستم هنوز نهضت ادامه داره تا راه شهادتت
یکشنبه 7 آبان 1396 ساعت 09:16
امتیاز: 0 0
پاسخ:
شنبه 6 آبان 1396 ساعت 23:05
خانم نازلی شما از چه رویایی حرف می زنید ؟
هیچ وقت بعد جدایی تون دلتنگ همسر سابق تان شدین ؟چند ساله جدا شدید؟
معذرت می خوام سوالات سه گزینه ای پرسیدم آخه کنجکاوم و نمیشه بخشی از این دلتنگی ها رو به خاطر جدایی محاسبه نکرد
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مثل اینکه زندگی من خیلی برای شما عجیب و سوال برانگیزه . چرا؟؟
از رویایی حرف میزنم که تمام این سی و چندسال هرروز با من بوده . هر روز خدا
دلتنگی به خاطره ها و آدمها بخشی از زندگیه که به مرور کمرنگ میشه شایدم تغییر میکنه نمیدونم
شنبه 6 آبان 1396 ساعت 21:51
دلتنگتم و ...
دستم تا به ابد از داشتنت کوتاه شد مادر قشنگ من .
دلتنگ صداش ..خنده هاش..نگاهش ..صبوری هاش .. حرفاش
دلتنگی من خیلی فاجعه بارتره همه ی ما در مسیر زندگی دلتنگیم اما بعضی دلتنگی ها خیلی عظیمه و ابدی ست نازلی جان مرگ رو باور دارم هرگز داشته های خودم رو جاویدان نمیدونستم اااما این درد این قدر از درون خردم کرد که نسبت به همه ی مشکلات بی تفاوت شدم دیگه هیچ دلتنگی برام عجیب نیست خیلی خنثی خنثی شدم کسی از ظاهرم تشخیص نمیده اما درونم غوغاست هر چند که دلتنگیم هم مثل خنثی ها شده درد این جدایی از من یک انسان خنثی ساخته مدتی شده که معنای بی تفاوتی رو فهمیدم و درک ش میکنم روزگاری تحمل این همه دلتنگی و غم برام کابوس بود اما باز بارمنفی دلتنگی خیلی زیاده .
امتیاز: 0 0
پاسخ:

خیلی ناراحت شدم . نمیدونم کی مادر عزیزت از دست دادی دوست عزیز اما فرقی هم نمیکنه داغ مادر با زمان از بین نمیره . نمیتونم ادعا کنم که عمق دردت میفهمم اما اون ترس و اون خنثی شدن الان خوب میفهمم
خدا روح مادر عزیزت قرین رحمت و آرامش کنه و به دل تو هم آرامش
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد