X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

258 " پایان بخشیدن به مثلث کارپمن

سه‌شنبه 15 اسفند 1396 ساعت 11:25

مثال زیر از دکتر شیری نمونه بارز همین رابین هودهاست :

یک خانمی از من پرسیده بود که از طریق خانواده با پسری آشنا شده که این پسر در گذشته اش رابطه ای داشته که ۶ سال طول کشیده و الان که چهار سال است از پایان این رابطه می گذرد هنوز نتوانسته فراموش کند، راهکار چیست؟
بهترین راهکار این است که به جای پرستاری عاطفی یا رابین هودبازی برای قربانی یک رابطه، به دنبال یک رابطه سالم بروی.
اگر الان به دنبال آدم های زخمی هستی، می توان نشان از زخم خود تو باشد! اینکه خودت را نجات دهنده می دانی. این همان چیزی است که کارپمن می گوید: هر وقت یک قربانی و جلاد در یک بازی روانی هستند، یک نفر رابین هود می شود؛ همین رابین هودها، فردای روزگار جلاد یا قربانی بعدی خواهند بود.(دکتر شیری) 

 

اما مشکل  وقتی  بیشتر میشود که فرد بخواهد نقش خود را عوض کند، بطور مثال فرد قربانی، به هر دلیلی تصمیم بگیرد کمی مستقل باشد و رشد کند. در این حالت، این مساله برای  ناجی قابل هضم نیست و حتی ممکن است به فکر  انتقام بیفتد اما پس از مدتی که زن میخواهد نقش خود را عوض کند و در جامعه و اطرافیان به بازیابی هویت خود بپردازد، ناگهان با خشم همسرش مواجه میشود و دیگر همانند گذشته حمایت نمیشود. در این مواقع حتی فرد قربانی که حالا بدنبال استقلال بیشتر است، به ترک شدن و محروم شدن از امکانات گذشته تهدید میشود. او که خود را تنها و منزوی میبیند، به یاد حقارت دوران کودکی می افتد و به همان شکل احساس ناامنی می کند و بازهم به بازی ناجی – قربانی روی می آورد.

واقعیت اینست که افراد به بازی خود خو میکنند و هرگاه بخواهند نقش خود را تغییر دهند، دچار نا امنی میشوند و انرژی زیادی از آنها تلف میشود. فردی که قربانی است، در واقع شیفته نقش خود میشود و مدال قربانی را به گردن می آویزد تا توجه اطرافیان را جلب کند.

اطرافیان نیز به نقشهای خود عادت کرده اند و هرگاه بخواهیم نقش خود را عوض کنیم، با مقاومت آنها مواجه میشویم و مجبوریم به شرایط گذشته برگردیم. هریک از رفتارها و عادات ما که بخواهد از سطح ناخودآکاه به خودآگاه بیاید و تغییر کند، طبعا با اضطراب و مقاومت ما همراه خواهد بود.

زن های سنتی ای که همیشه در نقش قربانی بازی می کنند و با افتخار می گویند که از نوکری کردن برای مردشان لذت می برند یا مردهای سنتی ای که همیشه دوست دارند در نقش ناجی زن ها بازی کنند و وقتی زن دیگر دوست ندارد ناجی داشته باشد، مردها از زجر دادن لذت می برند. حس یک زن بعد از ناتوانی در ایجاد یک رابطه احساسی با یک مرد دیگر، حس یک قربانی است. وقتی نمی خواهد قربانی باشد پس سعی می کند با زجردادن طرف مقابل، کنترل بازی را دست بگیرد و طرف مقابل را نگه دارد. این مثلث در خیلی از دوستی ها و همکاری ها هم اتفاق می افتد.

نقش ها همواره تغییر می کنند و یک ناجی هم می تواند نقش قربانی را بازی کند. مطلب نا امید کننده این است  که برای خارج شدن از این مثلث فقط باید رابطه را قطع کرد.

چگونگی تغییر نقش ها

در بالا گفتم که مثلث کارپمن یک بازی دو نفره است که با تغییر نقش ها کامل می شود. دلیلی ندارد که نقش ابتدایی تا انتها با شخص باقی بماند. حتی یک ناجی می تواند مدت زمان زیادی نقش قربانی را بازی کند. پس زیاد دلخوش نباشید که می توانید همیشه بازی را کنترل کنید.

ناجی به زجردهنده.

شایع ترین تغییر نقش در مثلث کارپمن است. یک نجات دهنده که معمولاً خودش هم وارد بازی می شود، سعی دارد طرف مقابل را نجات بدهد. ایده ها و راهنمایی های اولیه ممکن است مؤثر باشند و جواب هم بگیرند. اما وقتی در مقابل این ایده ها نوازش مورد نظر را دریافت نمی کند یا حتی در مورد ایده های بعدی جواب کافی را نمی گیرد، سعی می کند با زجر دادن طرف مقابل را کنترل کند. زجر دادن شیوه های متفاوتی دارد که فحش دادن، دعوا کردن، فشار آوردن کلامی و… از این شیوه هاست.

زجردهنده به ناجی:

شخصی که مدام زجر می دهد بالاخره موفق می شود که شخص مقابل را راضی کند تا کاری را که می خواهد انجام دهد. پس نجات دهنده می شود.

زجردهنده به قربانی:

وقتی یک زجردهنده نمی تواند حرف خودش را به کرسی بنشاند، در حقیقت شکست خورده است. او زمان و انرژی خود را در رابطه باخته است و حالا تبدیل به یک قربانی شده است.

قربانی به زجردهنده:

یک قربانی می تواند مدام با شکایت کردن از وضع خود، تبدیل به یک زجردهنده بشود. وقتی یک ناجی قربانی را پیدا می کند، در ابتدا می تواند کنترل بازی را دست بگیرد. قربانی از حضور ناجی خوشحال است. اما وقتی که یک قربانی دیگر نخواهد نقش خود را ادامه بدهد، ناجی را تحت فشار می گذارد و با زجر دادن سعی می کند که از این نقش بیرون بیاید.

ناجی به قربانی:

وقتی یک قربانی تبدیل به زجردهنده می شود، ناجی احساس می کند که در نجات دادن طرف مقابلش شکست خورده است. او تبدیل به یک قربانی می شود.

قربانی به ناجی:

وقتی یک قربانی به حرف ناجی خود گوش نمی دهد و ناجی تبدیل به یک زجردهنده می شود، حالا او است که سعی می کند ناجی را متقاعد کند که دست از این وضعیت بردارد. در حقیقت قربانی سعی می کند به ناجی بفهماند که رفتار او از سر ضعف است و می خواهد ناجی خود را حالا تبدیل به زجردهنده شده از این وضعیت عصبی نجات بدهد.

 

چگونگی خارج شدن از مثلث

همان طور که گفتم مطلب نا امید کننده این است که برای خارج شدن از این مثلث فقط باید رابطه را قطع کرد. اما می شود وارد رابطه نشد.

رابطه مثلث کارپمن یک نوع بازی است. در یک بازی به چه چیزی می رسیم؟ ایجاد نوازش، تثبیت وضعیت موجود، جلوگیری از صمیمیت و حتی پر کردن وقت. بازی تلاش کودک درون است برای کنترل وضعیت و رهایی از احساس بد درونی. اما تنها چیزی که با این بازی عاید این کودک درون می شود جدایی او از دیگران و تشدید احساس وابستگی است.

می تواند یادمان باشد وقتی قرار است به کسی کمک کنیم، قرار نیست او را نجات بدهیم. و وقتی کمک کردیم با میل درونی این کار را کردیم و از بی مهری طرف مقابل ناراحت نشویم. و یادمان باشد که وقتی از کسی کمک می خواهیم، در حقیقت برای همین یک کار از او کمک خواسته ایم و قرار نیست که او ما را نجات بدهد و یا مسئول شکست های ما باشد.

اما وقتی کسی می خواهد با ما وارد بازی شود چه کار باید کرد؟ وقتی با محرکی روبرو شدیم که کسی می خواهد وارد بازی شود؟ معمولاً از سه طریق زیر یک شخص وارد بازی می شود.

ناجی: «می دونم این کار به من مربوط نیست اما…»، «با این که وظیفه ام نیست اما من می تونم این مشکلتون رو حل کنم…» و… یک ناجی که به دنبال قربانی می گردد.

راه حل: از لطف او تشکر کنیم و مسئله را خودتان حل کنیم. اصلاً نگذاریم حرفش را بزند. اما بی احترامی نکنیم که محرک زجر دهنده اش را تحریک کنیم. «از لطف شما ممنون. شاید بتونیم خودمون مسئله رو حل کنیم،

زجردهنده: «می خوام باهات رک صحبت کنم.»، «از این که این قدر رک حرف می زنم معذرت می خوام…»

زجر دهنده ای که به دنبال قربانی می گردد و می خواهد تیشه اش را فرود بیاورد.

راه حل: با متانت به حرف های او گوش بدهیم. حتی با شوخی و تلف کردن وقت جلوی عصبانیت او را بگیریم. یا حتی بحث را عوض کنیم. «حالا چرا این قدر خشن؟!»، «اول بشین یه چایی بخوریم بعد…»

قربانی: «تو خیلی توی این کار واردی…»، «من یه همکار خیلی جدی می خوام…»… یک قربانی که دنبال ناجی می گردد.

راه حل: موضوع را دست کم بگیریم و بحث را عوض کنیم. «تا منظورت چه کاری باشه! (با ادا اطوار)»، «دوستان زیادند. من هم یه چیزهایی بلدم…» و

 

 وقتی قرار است به کسی کمک کنیم، قرار نیست او را نجات بدهیم. و وقتی کمک کردیم با میل درونی این کار را کردیم و از بی مهری طرف مقابل ناراحت نشویم. و یادمان باشد که وقتی از کسی کمک می‌خواهیم، در حقیقت برای همین یک کار از او کمک خواسته‌ایم و قرار نیست که او ما را نجات بدهد و یا مسئول شکست‌های ما باشد.

نظرات (13)
دوشنبه 28 اسفند 1396 ساعت 00:58
دکتر شیری همون دکتر جوانی هست که موهاش پرپشته؟
چند تا کلیپ فکر کنم در مورد ازدواج ازشون دیدم انگار اسم شون دکتر شیری بود
امتیاز: 0 0
پاسخ:
جوان هست اما موهاش کم پشته
دکتر معروفی هستن
شنبه 19 اسفند 1396 ساعت 11:29
جالب بود. اولین بار بود که در این مورد مطلبی می خواندم ولی بارها این گونه روابط رو تجربه کردم. ممنونم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
منم تجربش داشتم لادن جون
اما الان بهتر میفهمم چی به چی بوده
شنبه 19 اسفند 1396 ساعت 10:36
نازلی جان اوایلش گیج شدم! :/

به اخرهاش رسیدم که مغزم تازه تونست مطالب رو بهتر تر درک کنه :))

اصلا کسی که نتونسته گذشتشو فراموش کنه،یه کم ترسناکه:(
امتیاز: 0 0
پاسخ:
راست میگی با جمله آخر موافقم
جمعه 18 اسفند 1396 ساعت 10:52
خیلی دقیق و جامع بود. یاد بعضی از کارهای خودم افتادم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
جمعه 18 اسفند 1396 ساعت 01:16
سلام بحث خیلی تخصصی بود نظری ندارم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اونقدرها هم تخصصی نبودا
پنج‌شنبه 17 اسفند 1396 ساعت 10:30
خوب تر از خوب...

نه حواسم هست
خیلی هم تو نقش ها فرو نمیرم الان هم همینطوره
با توجه به حرفایی که تو این دو پست گفته بودین فکر کردم موقعیت الانِ من یه شباهت هایی به این قضیه داره.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم
این مثلث تو خیلی از رابطه هامون هست .بنظرم همه حداقل یکبار تجربه اش کردیم
پنج‌شنبه 17 اسفند 1396 ساعت 07:38
سلام نازلی خانوم،
ممنون ازین پست خوب.
من فکر می کنم که خیلی وقت ها احساس عذاب وجدان باعث می شه که در نقش ناجی ظاهر بشیم، به نوعی می خوایم شرایط رو کنترل کنیم که کمتر به ما احساس عذاب وجدان بده. انگار عذاب وجدان و کنترل گری رابطه تنگاتنگی داشته باشن.
احساس قربانی هم که به شدت از مهرطلبی می یاد، ولی نقش زجر دهنده واقعا عجیبه، کلی دارم فکر می کنم که آیا من هم این نقش رو داشتم یا نه!!؟؟؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام هدی جان
خواهش میکنم
عذاب وجدان ؟!! آره بنظرم میشه البته قبلا بهش فکر نکرده بودم
فکر کنم اون مهرطلبی و نیاز به تائید و دوست داشتن خیلی راحت آدمو به این تله بندازه
من که داشتم البته نه مطلق زجر دادن . بیشتر اون خشم مونده بعد از بازی سوق میده ادمو به این نقش
پنج‌شنبه 17 اسفند 1396 ساعت 00:16
سلام نازلی جان فقط خواستم بگم ممنون از مطلب مفیدت
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام کیمیا جان
خواهش میکنم
چهارشنبه 16 اسفند 1396 ساعت 12:16
کسی گفته هِدِر وبتون چقدر جذابه :)
بحث جالبی بود و من هم راجع بهش نه چیزی شنیده بودم و نه خونده بودم.
اعتراف می کنم خیلی وقت ها تو این مثلثی که گفتین قرار گرفتم. بخصوص تو نقش ناجی.
الان که دارم فکر می کنم می بینم الان با یکی از دوستام که میشه گفت تقریبا صمیمی هم بودیم، تازگی ها به ترتیب در نقش ناجی، زجر دهنده و قربانی بودم... الان تو نقش آخرم و خیلی دوست دارم این رابطه کم رنگ تر هم بشه... عجیبه که دیگه خیلی هم دوستش ندارم!
برم یه کم درباره ی خودم فکر کنم.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
جدی؟ خوبه ؟
مرسی
من بصورت علمی چیزی راجع بهش نشنیده بودم اما دیده بودم رابین هود بازی تو روابط رو . حتی خودم یکبار رابین هود بودم
نزنی با فکر کردن همه چی نابود کنی
چهارشنبه 16 اسفند 1396 ساعت 09:35
سلام و وقت بخیر بر نازلی خانم.
-امیدوارم خوب و سرحال باشی و بمانی.
- پست کاربردی ای را درمعرض خوانش قرار دادی.
-همانطور که در هر دو متن اشاره کردی،اساس این مثلث را " کنترل" تشکیل می دهد. درواقع وقتی در مناسبات فیمابین هدف، کنترل و اعمال آن بر دیگران باشد،این مثلث معنا و مفهوم پیدا می کند.
- در حالی که در بعضی از مناسبات و روابط،ممکن است هدف؛ "کمک" در قالب: بازسازی روانی، تواناسازی جسمی،افزایش مهارت،راهنمایی ومشاوره،تحلیل وضعیت،دستگیری مالی، تسهیلگری،همراهی،همدردی وهمدلی باشد.
-نکته ای که در تعاملات اجتماعی می بایست به آن توجه نمود این است که "کمک دهنده" شرایط یک "کمک رسان" حرفه ای را داشته باشد تا ضرر و اسیبی متوجه کسی نشود.
- تندرستی و رواندرستی مهمان همیشگی جسم و جان تان باشد
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام آقا سروش
ممنونم
درسته هدف اصلی کنترل هست
یادم به مشاور آخرم افتاد .یک کمک رسان متخصص امام مارموز
ممنونم از دعای خوبتون
سه‌شنبه 15 اسفند 1396 ساعت 16:51
امتحان اخر سال
اجازه خانم ...برم با دقت بخونم .
امتیاز: 0 0
پاسخ:
تیتس هم نیستا
تشریحیه . تازه با ذکر مثال
سه‌شنبه 15 اسفند 1396 ساعت 15:14
سلام نازلی بانو
من که اصلا اسم کارپمن نشنیده بودم .خیلی خوندنش جالب بود .فکر می کنم همه ما در کارپمنیم
پستهای این سبکی را دوست دارم و جالبه همیشه دست روی موضوعات بکر میذارین
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
خب منم اسم تخصصی اونو نشنیده بودم ولی خوندنش برام جالب بود . دنیای روانشناسی خیلی پیچیده و مهیج هست
خواهش میکنم
سه‌شنبه 15 اسفند 1396 ساعت 12:21
سلام نازلی جان
خیلی جالب بود. اولین بار بود می شنیدم و وقتی خوندم دیدم در بعضی از شرایط، نقش های متفاوت رو تجربه کردم. کاش می شدبه راحتی رابطه را قطع کرد ولی متاسفانه خیلی وقتها امکان قطع رابطه وجود نداره و باید راه حل دیگه ای پیدا کرد.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام فرنوش جان
منم معتقدم همه ما برای یکبار هم شده در این مثلث قرار گرفتیم
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد